خـــدايا داد از ايـندل داد از ايــندل
كه يكدم مو نگشتُم شاد از ايندل
چو فردا دادخــــواهان داد خـواهند
بگويــُم صـــــد هزاران داد از ايندل
عزيزا كــاسه چشمُــم سرايت
ميان هر دو چشمُم جاي پايت
ازو ترسُم كه غـافل پا نهي باز
نشــينه خـــار مـــژگونُم بپايت
بود درد مو و درمــونُـم از دوست
بود وصل مو و هجرونُم از دوست
اگر قصّــابُم از تن واكِـــنه پوست
جدا هرگز نگرده جونُم از دوست
تو دوري از برُم دل در برُم نيست
هــواي ديگري اندر سرُم نيست
بجــان دلــبرُم كز هــر دو عـــالم
تمــنّاي دگــر جز دلبـــرُم نيست
نمـيدونُم دلـم ديوونهء كيست
كجا ميگردد و در خونهء كيست
نميدونُــم دل سـرگــشتهء مو
اسير نرگس مـستونهء كيست
دلـي ديرم خريدار مــحبت
كزو گرم است بازار محبت
لباسي بافتُم بر قامت دل
زپــود محنت و تـار مـحبت
دو چشمُم دردِ چشمونِ تو چيناد
نوا، دردي بــچشـمونت نـشــيناد
شـــنيدُم رفـتي و ياري گــــرفتي!
اگر گـوشُم شنو، چــشمم نويناد
كه يكدم مو نگشتُم شاد از ايندل
چو فردا دادخــــواهان داد خـواهند
بگويــُم صـــــد هزاران داد از ايندل
عزيزا كــاسه چشمُــم سرايت
ميان هر دو چشمُم جاي پايت
ازو ترسُم كه غـافل پا نهي باز
نشــينه خـــار مـــژگونُم بپايت
بود درد مو و درمــونُـم از دوست
بود وصل مو و هجرونُم از دوست
اگر قصّــابُم از تن واكِـــنه پوست
جدا هرگز نگرده جونُم از دوست
تو دوري از برُم دل در برُم نيست
هــواي ديگري اندر سرُم نيست
بجــان دلــبرُم كز هــر دو عـــالم
تمــنّاي دگــر جز دلبـــرُم نيست
نمـيدونُم دلـم ديوونهء كيست
كجا ميگردد و در خونهء كيست
نميدونُــم دل سـرگــشتهء مو
اسير نرگس مـستونهء كيست
دلـي ديرم خريدار مــحبت
كزو گرم است بازار محبت
لباسي بافتُم بر قامت دل
زپــود محنت و تـار مـحبت
دو چشمُم دردِ چشمونِ تو چيناد
نوا، دردي بــچشـمونت نـشــيناد
شـــنيدُم رفـتي و ياري گــــرفتي!
اگر گـوشُم شنو، چــشمم نويناد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر