۱۳۹۱ اسفند ۲۱, دوشنبه


قورباغه درختی یا داروک

بعضی از قورباغه‌های مناطق گرم با زندگی روی درختان و بوته‌ها سازگاری پیدا کرده‌اند. بعضی از گونه‌ها هرگز درختان را ترک نمی‌کنند و حتی روی درختان، تولید مثل می‌کنند. بیشتر داروکها دارای انگشتان بلند و دست و پا هستند که روی آنها صفحه‌های چسبناکی برای گرفتن شاخه‌ها و برگهای نرم وجود دارد. بعضی از داروکها با استفاده از انگشتان پرده دارشان که به عنوان بال پرواز به کار می‌برند، از این درخت به آن درخت می‌پرند. این قورباغه درختی جنگلهای بارانی آمریکای مرکزی، یک قورباغه پرنده‌است که از این درخت می‌پرد. او در حالی

شب اول قبر مجنون

شنیدستم که مجنون جگر خون
چو زد زین دار فانی خیمه بیرون
دم آخر کشید از سینه فریاد

نوک مژگان

          همايون-شوشتري
تصنيف از شيدا،  تنظيم فرامرز پايور، با صداي نادر گلچين
از نوک مژگان می‌زنی تیرم چند
غم عشقت مرا از پای افکند
چرا می‌زنی می‌زنی می‌زنی می‌زنی یار
چرا می‌کشی می‌کشی می‌کشی می‌کشی یار
تو با ناوک مژگان
همه خلق جهان را
همه پیر و جوان را
جانم 
من که برق نگاهت یادم نمی‌ره
های های گریه‌هات یادم نمی‌ره
چرا می‌زنی می‌زنی می‌زنی می‌زنی یار
چرا می‌کشی می‌کشی می‌کشی می‌کشی یار
تو با ناوک مژگان
همه خلق جهان را
همه پیر و جوان را
جانم
اگه خواستيد «نوک مژگان» ببينيد يعنی چه ... يک نگاهی اينجا بياندازيد!
زمین بوسید و لیلی گفت و جان داد
هواداران زمژگان خون فشاندند
کفن کردند و در خاکش نهادند
شب قبر از برای پرسش دین
ملائک آمدند او را به بالین
بکف هر یک عمود آتشینی
که ربت کیست دینت چه دینی است
دلی جویای لیلی از چپ و راست
چو بانگ قم به اذن الله برخاست:
چو پرسیدند مَن رَبُک ز آغاز
بجز لیلی نیامد از وی آواز
بگفتا کیست ربت گفت لیلی
که جانم در ره جانش طفیلی
بگفتندش به دینت بود میلی
بگفتا آری آری عشق لیلی
بگفتندش بگو از قبله خویش
بگفت ابروی آن یار وفا کیش
بگفتند از کتاب خود بگو باز
بگفتا نامه آن یار طناز
بگفتندش رسولت کیست ناچار
بگفت آن کس که پیغام آرد از یار
بگفتند از امام خویش می گوی
بگفت آن کس که روی آرد بدان کوی
بگفتند از طریق اعتقادات
بگو از عدل و توحید و معادات
بگفتا هست در توحید این راز
که لیلی را به خوبی نیست انباز
بود عدل آنکه دارم جرم بسیار
از آن هستم به هجرانش گرفتار
بخنده آمدند آن دو فرشته
عمود آتشین در کف گرفته
ندا آمد که دست از وی بدارید
به لیلی در بهشتش وا گذارید
که او را نشئه ای از جانب ماست
که من خود لیلی و او عاشق ماست
شنیدم گفت مجنون دل افکار
ملائک را سپس فرمود آن یار
تو پنداری که من لیلی پرستم
من آن لیلای لیلی می پرستم
کسی را کو به جان عشق آتش افروخت
وفاداری ز مجنون باید آموخت

بومیان آمازون روش جالبی برای شکار میمون  دارند .
نارگیل را از دو طرف سوراخ می کنند . یک طرف کمی درشت تر در حدی که دست یک میمون به زور از آن رد شود . از طرف کوچکتر طنابی که انتهایش را گره زده اند رد می کنند و بعد طناب را به تنه ی درخت می بندند تا اینطوری میمون نتواندجر بزند و نارگیل را با خودش ببرد .
سپس توی نارگیل خالی شده ، چند تا سنگریزه می اندازند و چند بار تکانش می دهند تا صدایش خوب در جنگل بپیچد .
میمونها که شهوت کنجکاوی دیوانه شان کرده تا ببینند این چیست که این جوری صدا می دهد ، می آیند و دستشان را می کنند توی نارگیل و سنگریزه ها را توی مشتشان می گیرند تا بیرونشان بیاورند ، اما مشت بسته شان از سوراخ رد نمی شود .
 میمون ها فقط مشتشان را باز کنند و از سنگریزه ها دل بکنند ، آزاد می شوند ولی به هیچ قیمتی حاضر نیستند چیزی را که بدست آورده اند از دست بدهند . آنقدر تقلا می کنند و خودشان را به زمین و آسمان می زنند که فردا وقتی صیاد می آید بدن های بی حالشان را به راحتی جمع می کند و توی قفس می اندازد .
این میمون ها چند خاصیت جالب دیگر هم دارند : اول اینکه وقتی می بینند یک هم نوعشان گیر کرده و دارد جیغ و ویغ می کند باز هم برای کنجکاوی می روند سراغ نارگیل بغلی  و چند ثانیه بعد خودشان هم در حال جیغ و ویغ اند .
دوم اینکه بومی ها اگر میمونی اضافه بر تعداد مورد نیازشان گیر افتاده باشد آزادش می کنند . اما وقتی فردا برای شکار می آیند باز هم میمونها گیر می افتند .
این داستان قرن ها در جریان است .

نویسنده: آمِد حقانی - سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠
خانم سیما بینا در سال ۱۳۲۳ در شهرستان خوسف از توابع بیرجند استان خراسان جنوبی به دنیا آمد. وی آهنگساز و خواننده آوازها و ترانه‌های محلی خراسانی ایرانی است.

او از کودکی در کنار احمد بینا پدری که استاد موسیقی سنتی و شاعر و آهنگ ساز ترانه‌های اولیه او بود رشد کرد. پدر او احمد بینا از اهالی تفرش و استاد موسیقی سنتی ایرانی بود. از همان کودکی و از سن ۹ سالگی خوانندگی را در رادیو ایران آغاز کرد. او ردیف موسیقی ایرانی و تکنیک‌های آوازی را نزد اساتید بزرگی چون موسی‌خان معروفی و نصرالله زرین‌پنجه فرا گرفت. بعد از فارغ‌التخصیل شدن از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ۱۳۴۹ تحصیل دانش موسیقی ایرانی و ردیف را نزد معلم یگانهٔ آواز، استاد عبدالله دوامی ادامه داد. او بعد از سال۱۳۵۷ در کنار تدریس موسیقی کلاسیک ایرانی و آواز به تحقیق و جمع‌آوری ترانه‌های محلی ایرانی و بازنویسی آهنگ‌های مردمی و روستائی، به‌خصوص موسیقی‌های محلی زادگاهش، خراسان پرداخته است. او با سفر به دورافتاده‌ترین نواحی در سرتاسر این ناحیه توانسته است مجموعه‌ای از ترانه‌ها و آهنگ‌های کمیاب و تقریباً فراموش‌شده را جمع‌آوری کند. از سال ۱۳۷۲ خانم سیما بینا برای ارائهٔ گنجینهٔ یافته‌هایش در موسیقی محلی ایرانی به جشنواره‌های معتبر موسیقی در سراسر دنیا دعوت شده است. سیما بینا پس از اتمام تحصیل با عزیز میتویی ازدواج کرد و ۲ فرزند دختر و پسر به دنیا آورد، اما زندگی مشترکشان با خودکشی همسرش پایان یافت. پسرش آرش میتویی نیز به آواز علاقمند شد. سیما بینا سالها بعد با حسن زارع ازدواج کرد و گاهی در کلن به سر می‌برد و به تهیه آوازهای محلی مشغول است.

سیما بینا نخستین زنی است که پس از انقلاب کلاس تعلیم آواز دایر کرد. او همچنین نخستین زنی بود که در تالار وحدت، کنسرت برگزار کرد. وی از سال ۱۹۹۳ میلادی تا به امروز به جشنواره‌های جهانی دعوت شده و موسیقی مردمی ایران رابه گوش جهانیان رسانده‌است. سیما بینا اکنون، بعد از عمری تلاش در راه حفظ موسیقی محلی ایران، تجسم سی سال تلاش بی‌وقفه و خستگی‌ناپذیر برای جهانی شدن موسیقی‌اش را در پیش‌ روی خویش نظاره‌گر است.
منابع:وبلاگ ندای گلها

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر