ایرج
شد از تو رسوا دل من اسیر غمها دل من
ببین که ان چشم سیه چه می کند با دل من
چو غنچه خزان رسیده دلم زغم به جان رسیده
خروش من زبینوایی به گوش اسمان رسیده
شد از تو رسوا دل من اسیر غمها دل من
ببین که ان چشم سیه چه می کند با دل من
بادردم اشنا تویی با جانم همنوا تویی
در موج عشق وارزو هم کشتی ناخدا تویی
درد من و دامان تو جان من وچشمان تو
دل بر شرار ارزو از تابش چشمان تو
چه می شود با نگهی مراد عاشق بدهی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر