۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۲, پنجشنبه

عقل کجا پی برد شیوهٔ سودای عشق

آواز یکم: عقل کجا پی برد شیوهٔ سودای عشق

(درآمد اول نوا)
عقل کجا پی برد شیوه سودای عشق
باز نیابی بـــه عقل، سر مــعـمای عشق
(درآمد دوم نوا)
عقل تو چون قطره­ ای ست مانده ز دریا جدا
چند کند قطره­ ای، فــهــم ز دریـــای عشق
(گردانیه)
گر ز خود و هر دو کون، پاک تبرا شوی
راست بود آن زمان از تو تولای عشق
(عراق)
عشق چو کار دل است دیده­ دل باز کن
جــان عــزیزان نگر مست تماشــای عشق
(جمله دوم راجع و فرود به نوا)
دوش درآمد به جان دمدمه­ی عشق او
گفــت اگر فانی­ای، هست تو را جای عشق
(جمله اول بیات راجع)
جان جو قدم در نهاد تا که همی چشم زد
از بن و بیخش کند قوت و غوغای عشق
(عراق نهیب برگشت به نوا)
چون اثر او نماند محو شد اجزای او
جان دل و جان گرفت جمله­ ی اجزای عشق
(نیشابورک)
هست در این بادیه جمله جانها چو ابر
قطره­ بـاران او درد و دریغای عــشـق
(رهاب فرود)
هست در این بادیه جمله جان ها چو ابر
قطره­ بــاران او درد و دریغای عـشـق

مشخصات عروضی

  • وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن
  • بحر: منسرح مثمن مطوی مکشوف

آواز دوم: آتش عشق تو در جان خوشتر است

آواز نوا[۱]، شعر از عطار.

(نهفت)
آتش عشق تو در جان خوشتر است
جان ز عشقت آتش افشان خوشتر است
(نهفت)
هر که خورد از جام عشقت قطره‌ای
تا قیامت مست و حیران خوشتر است
(نهفت)
آتش عشق تو در جان خوشتر است
جان ز عشقت آتش افشان خوشتر است
(نهفت)
هر که خورد از جام عشقت قطره‌ای
تا قیامت مست و حیران خوشتر است
تا قیامت مست و حیران خوشتر است
(نهفت)
تا تو پیدا آمدی پنهان شدم
تا تو پیدا آمدی پنهان شدم
زانکه با معشوق پنهان خوشتر است
زانکه با معشوق پنهان خوشتر است
(نهفت)
درد عشق تو که جان می‌سوزدم
گر همه زهر است از جان خوشتر است
(نهفت)
درد بر من ریز و درمانم مکن
زانکه درد تو ز درمان خوشتر است
(نهفت)
می‌نسازی تا نمی‌سوزی مرا
سوختن در عشق تو زان خوشتر است
(نهفت)
چون وصالت هیچ کس را روی نیست
روی در دیوار هجران خوشتر است
(گردانیه)
خشکسال وصل تو بینم مدام
لاجرم در دیده طوفان خوشتر است
لاجرم در دیده طوفان خوشتر است
لاجرم در دیده طوفان خوشتر است
(رهاب + فرود)
همچو شمعی در فراقت هر شبی
تا سحر عطار گریان خوشتر است
تا سحر عطار گریان خوشتر است

مشخصات عروضی

  • وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
  • بحر: رمل مسدس محذوف

آواز سوم: در عشق تو عقل سرنگون گشت

(مثنوی نوا)
در عشق تو عقل سرنگون گشت
جان نیز خلاصه­ی جنون گشت
(مثنوی نوا)
خود حال دلم چگونه گویم
که آن کار به جان رسیده چون گشت
(مثنوی نوا)
بر خاک درت به زاری زار
از بس که به خون بگشت خون گشت
(مثنوی نوا)
خون دل ماست یا دل ماست
خونی که ز دیده‌ها برون گشت
(مثنوی نوا)
درمان چه طلب کنم که عشقت
ما را سوی درد رهنمون گشت
(مثنوی نوا)
تا دور شدم من از در تو
از ناله دلم چو ارغنون گشت
(مثنوی نوا)
تا قوت عشق تو بدیدم
سرگشتگی‌ام بسی فزون گشت

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر